درسی که پرنده می دهد پرواز است
در درس پرنده هزاران راز است
شاگرد پرنده باش و از افلاک برو
کاین راه زمین همیشه دست انداز است
oNLY
LOVE AND DEATH CHANG
ALL THING
کاش می شد اشک را تهدید کرد
مدت لبخند را تمدید کرد
میان لحظه ها لحظه دیدار را نزدیک کرد
داداشی دلم خیلی برات تنگ شده...
آبي تر از آنيم که بي رنگ بميريم
از شيشه نبوديم که با سنگ بميريم
تقصير کسي نيست که اينگونه غريبيم
شايد که خدا خواست که دلتنگ بميريم
وقتی که شانه هایم
در زیر بار حادثه می خواست بشکند
یک لحظه از خیال پریشان من گذشت:
بر شانه های تو میشد اگر سر بگذارم
وین بغض درد را از تنگنای سینه بر ارم
های های
ان جان پناه مهر
شاید که می توانست
از بار این مصیبت سنگین اسوده ام کند...
نمی دانی اگر چه در دلم درگیر طوفانم
شکسته قایقی دارم که با ان زنده می ماننم...
اشکي که بي صداست پشتي که بي پناست دستي که بسته است پايي که خسته است دل را که
عاشق است حرفي که صادق است شعري که بي بهاست شرمي که آشناست دارايي من است ارزاني
شماست
عشق نا تمام می گوید: من تو را دوست دارم
چون به تو احتیاج دارم
و عشق تمام میگوید:به تو نیاز دارم
چون دوست دارم